1- انتقال يافته هاي يک حوزه علمي به حوزه هاي ديگر از طريق بررسي و مطالعه شباهت ها و ميزان همانندي مفاهيم و مدلهاي استفاده در رشته هاي متفاوت علمي

2- تشويق به ايجاد و طراحي مدل هاي نظري، در حوزه هايي که فاقد تعداد کافي مدل هستند.

3- به حداقل رساندن تکرار و دوباره کاري در مطالعات و تلاشهاي نظري، در حوزه هاي علمي گوناگون.

4- ايجاد وحدت در ميان علوم، از طريق بهبود ارتباطات ميان تخصيص علوم گوناگون.

نگرش متفکران سيستمي به جهان بر مبناي 4 گانه زير استوار است.

1- تصور ارگانيک

2- کل نگري

3- مدل سازي

4- بهبود شناخت

1- تصور ارگانيک :

يعني تصوري که ارگانيسم را در مرکز طراح ادراکي آدمي قرار مي دهد.

2- کل نگري :

هر پديده به منزله موجودي زنده، داراي نظم، داراي روابط باز با محيط، خود تنظيم و هدفمند  در نظر گرفته مي شود. (در اين نگرش فرد، به جاي توجه به اجزاي پديده ها، بر کليت آنها تأکيد دارد  و بر آن متمرکز مي شود.

3- مدلسازي :

يعني متفکر سيستمي سعي مي کند که به جاي شکستن کل به اجزايي قراردادي، ادراک خود از پديده هاي واقعي بر پديده هاي واقعي منطبق کند. (اين عمل با تجريد بخشي از عوامل مرتبط با پديده هاي واقعي که با مسائل مورد نظر خرد ارتباط دارند و ناديده گرفتن ويژگي هايي که براي پيش بيني و توصيف رفتار مورد نياز نيستند، صورت مي پذيرد.


4- بهبود شناخت :

به طوري که يک متفکر و پژوهشگر نظام گرا درک کند که ...

الف- زندگي در يک سيستم ارگانيک و در فراگردي پيوسته، استمرار دارد.

ب- شناخت آدمي از يک کل از طريق مشاهده فراگردهايي که در درون آن به وقوع مي پيوندند به دست مي آيد نه از طريق مشاهده اجزاي آن کل

ج- آنچه فرد مشاهده مي کند، خود واقعيت نيست، بلکه ادراک وي از واقعيت است.

مزاياي بالقوه تفکر سيستمي براي مديران

1- تفکر سيستمي، خطر محدود شدن نگرش مدير به يک وظيفه را برطرف مي کند.

2- تفکر سيستمي اين امکان را براي مديران ايجاد مي کند تا هدفهاي خود را مرتبط با مجموعه هدف هاي کلان سازمان در نظر بگيرد .

3- تفکر سيستمي اين فرصت را براي سازمان ايجاد ميکند تا خرده سيستم ها را به گونه اي ساختار دهد که با اهداف خود سازگار باشد

4- تفکر سيستمي با در نظر گرفتن مدل سيستم هدفمند امکان ارزيابي سازمان و تعيين ميزان اثر بخشي خرده سيستم ها را فراهم مي کند.

5- تفکر سيستمي در طي ساليان طولاني به منزله يک مرحله منطقي در بهبود عملکرد با تأکيد به کل نگري در رابطه با جزء نگري شکل گرفت.

تفکر سيستمي در مديريت از يکطرف بر تئوري هاي سازمان مديريت، از طرف ديگر بر ساختار سازمانها و افکار مديران نيز تأثيرات شگفتي بر جاي نهاد. تئوري هاي اقتضايي، آشوب و فرانوگرايي و ... همگي از تفکر سيستمي به وجود آمدند. تفکر اقتضايي، نگرش مديريت علمي تيلور را که : فقط «يک بهترين راه» براي انجام درست کارها وجود دارد و نه بيشتر بر هم ريخت و تفکر ديگري را جايگزين نمود که «اگر شرايط اينگونه باشد .... سپس نتيجه چنين مي شود»

تفکر سيستمي، ساختار سازمانها را نيز به چالش کشيد. ساختارهاي مکانيکي کلاسيک به ساختارهاي منعطف تبديل شد.

يکي از ساختارهايي که به وسيله تفکر سيستمي ساخته و پرداخته شد، ساختار مجازي سازمان ها بود. سازمانهاي مجازي با گسترش افکار سيستمي و تئوري هاي بعد از آن به وجود آمدند. سازمان شبدري SShamrock organization  که توسط چارلز هندي مطرح شد از اوين ساختارهاي مجازي بود. سازمان مجازي آنقدر منعطف بود که عده اي مطرح نمودند که سازمانهاي مجازي Virtual Organization يکنوع ساختار سازماني نيست، بلکه سازمان مجازي يکنوع استراتژي است که تمام سازمانهاي جديد و يا حتي سازمانهاي قديمي مي توانند از آن استفاده کنند . در سازمان دهي ساختار مجازي 3 محور زير بايد رعايت شود:

1-     محور تعامل با مشتري

2- تأمين منابع مجازي

3- دستيابي به دانش سازمان